محمد جواد مغنية ( مترجم : معمورى )
269
در سايه سار نهج البلاغه ( في ظلال نهج البلاغة ) ( فارسى )
ساختار ادبى أن لا شبه : « أن » مخففه و اسم آن ضمير محذوف است . همه جمله تاويل به مصدر مىرود و متعلق به « الدال » قرار مىگيرد . إحد : صفت براى « رب » است . كيف : خبر براى مبتداى محذوف و در اصل چنين بوده است : « كيف هو » . « أين » و « عالم » نيز چنين هستند . شرح و تفسير ( الحمد للّه الدّالّ على وجوده بخلقه ) هرچيزى در هستى ، برپايه نظامى در جريان است و خارج از قانون آن نيست . هر پديدهاى در مسير رسيدن به غايتى است . اين غايت نشان از وجود هدفى براى آن پديده دارد . وجود هدف نيز بر تدبير پديدهها دلالت مىكند . مدبر همه هستى بايد ، موجودى يگانه و علت همه علتهاى ديگر باشد ؛ زيرا در صورت منتهى نشدن همه علتها به يك علت ، هيچ موجودى قابل تحقق نيست . ( و بمحدث خلقه على أزليّته ) هستى از عناصرى تشكيل شده است . دانشمندان تاكنون 102 عنصر از طبيعت را كشف كردهاند . موادى كه انسان مىشناسد هريك از يك عنصر يا بيشتر تشكيل شده است . همچنين دانشمندان ، كشف كردهاند كه اين عناصر رو به زوال هستند ؛ بنابراين عناصر در ذات خويش ، قابليت وجود و عدم دارند و هر موجودى كه چنين باشد نيازمند علتى بيرون از ذات خويش براى پيدايش است ؛ چرا كه اگر به چنين علتى نياز نداشته باشد ، واجب الوجود مىگردد و اين خلاف فرض نخست ما است .